عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
10
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
تأمل ورزد « تا پس از دريافتن آن كه همين ، راه بيان و پرده برداشتن از آيت و برهان است از حق پيروى كند و آن را بپذيرد و اگر هم راه ديگرى براى خويش بيابد ما را بدان رهنمون شود و بدان اشاره كند - و البته چنين چيزى بسيار دور است » . او همچنين ديگران را به هماوردى با كتاب خويش مىطلبد و مىافزايد : من سخن خويش را آشكار مىگويم و آن را پنهان نمىدارم و از هيچ مخالفى نيز ، اگر كه در اين موضوع مخالفى سربلند كند ، بيم به دل راه نمىدهم . راهى براى اثبات اعجاز در نظم قرآن جز آنچه من اكنون آشكار مىسازم وجود ندارد . . . . پس اگر سخنى براى گفتن داريد بگوييد ، و گرنه بدانچه بيان مىشود گوش بسپاريد تا حقيقت را چون صبحى روشن در برابر ديدگان هر بينندهاى ببينيد . جرجانى در كنار دلايل الاعجاز ، الرّسالة الشّافيه فى اعجاز القرآن را - كه در ضمن ثلاث رسائل فى الاعجاز منتشر شده - تقديم داشت و مدعى شد در اين رساله مطالبى را آورده است كه « هر كس را كه طبعى تيز و دلى بينا داشته باشد سودمند افتد و كفايت كند ؛ اما تو با آنان كه آنچه را نشانشان دهى نبينند و بدانچه هدايتشان كنى رهنمون نشوند به سان كسى هستى كه در ذغال مىدمد ، بىآن كه زير آن آتشى باشد ، و يا به سان كسى كه از بىبهرگان از حسّ بويايى انتظار احساس كردن بو دارد . چنان كه شعر نزد آن كس كه ذوق ندارد استوار نگردد ، اين باب نيز به فهم آن كس كه فاقد ابزار لازم براى فهم آن است درنيايد . البته مصيبت آنجاست كه كسى فاقد اين ابزار گمان كند از آن برخوردار و از كسانى است كه به كمال لازم براى داورى كردن رسيدهاند و صلاحيت قضاوت دارند . در اين هنگام است كه شخص به پراكنده گويى و درآميختن حق به باطل مىپردازد و سخنانى را اظهار مىدارد كه اگر خود از كژى آنها اطلاع مىداشت از گفتنش شرم مىكرد . . . « بنابر اين نه سخن از تو حاجتى برآورد و نه گفتن تو را سودى رساند و نه دليل مسموع افتد مگر آن هنگام كه در آنچه مىگويى براى خويش ياورى بيابى و نيز كسى كه ، چون گفتهات مقبول طبعش نيفتد و از پذيرش آن خوددارى ورزد و در نتيجه آن را به تو بازگرداند ، باز هم به سخنت گوش دهد ، هر حجابى را كه ميان خود با توست بردارد و خود را به آنجا كه تويى برساند و ديده به سويى دوزد كه تو بدان رهنمونش شدهاى ؛ و بدين ترتيب به جاى بيگانگى و گريز انس و آشنايى به ميان آورد و پس از آن كه خوددارى اظهار كرده است ديگر بار [ در مقابل آنچه